السيد موسى الشبيري الزنجاني
5731
كتاب النكاح ( فارسى )
نمىتواند ازدواج كند ، چون غير او كافرند و ازدواج با كفار به خاطر فقدان شرط كفويّت صحيح نيست . و عبارت ابن ادريس چنين است : « لا بأس بنكاح المستضعفات ممّن تشهدن الشهادتين و لا يُعرف منها انحراف عن الحق و حدّ المستضعف من لا يعرف اختلاف الناس فى المذاهب و لا يبغض أهل الحق على اعتقاده » و بعد از چند سطر مىگويد : « و قد قدمنا انه لا يجوز ان يتزوج مخالفة له فى الاعتقاد « 1 » » . از مجموع اين دو عبارت استفاده مىشود كه اگر زنى از اهل خلاف ، اهل ايمان را تخطئه كند و عقايد آنها را باطل بداند ازدواج مؤمن با او صحيح نيست ، اما اگر زنى است كه شهادتين را مىگويد و أصلًا نمىداند كه مسأله ولايتى هم وجود دارد ازدواج با او اشكال ندارد . در عبارت ايشان « مخالفة له فى الاعتقاد » مقابل مستضعفه است . از ميان قدماء فقط عبارت ابن ادريس است كه تقريباً صريح در اين است كه ازدواج با غير مستضعفه جايز نيست . مختار صاحب حدائق نيز همين نظر ابن ادريس است و به ادلهاى استدلال مىكند : يك دليل ايشان را قبلًا مفصل بحث كرديم كه روايات نبويّه بود كه مشتمل بر تعبير « من ترضون خلقه و دينه » بود كه ايشان خُلق در اين روايات را به معناى دين گرفته بود « 2 » و مىفرمود : ظاهر اين روايات شرطيت براى صحت است ، سپس مىفرمايد : ولى در مورد نكاح مؤمن با مستضعفه از مخالفين دليل خاص وجود دارد كه ازدواج مؤمن با او صحيح است . روايات مشتمل بر خلق و دين در مورد شوهر است كه دختر خود را به كسى كه از خلق و دين او رضايت داريد بدهيد . ايشان در مورد شوهر ، مستضعف را استثناء نمىكند و مىگويد : ازدواج عارفه با مرد مستضعف هم صحيح نيست و فقط ازدواج مؤمن با مستضعفه را استثناء مىكند . لكن در آخر بحث به مشكل بر مىخورد كه چرا شوهر را نيز استثناء نكند و چرا بين
--> ( 1 ) - السرائر ( 2 ) - نگارنده گويد : صاحب حدائق براى اين استعمال خُلق به آيه ان هذا الّا خلق الاولين ، شعراء / 126 استشهاد كرده است .